على محمدى خراسانى
177
شرح كفاية الأصول (فارسى)
ثانيا برفرض در باب حروف و هيئت جملات خبريّه مبناى شما را بپذيريم ؛ ولى در خصوص هيئت امر و صيغهء افعل و هيئات انشائيّه حرف شما را قبول نداريم و مىگوئيم كه ) مفاد هيئت امر ، مصداق طلب يا طلب حقيقى نيست تا جزئى و غير قابل تقييد باشد بلكه مفاد هيئت مفهوم طلب است و مفهوم طلب كلّى و قابل تقييد است . قوله : و الّا لما صحّ : دليل اينكه ، مفاد هيئت مفهوم طلب است نه طلب حقيقى ، آن است كه طلب قابل انشاء است و مولى مىتواند با گفتن ( افعل كذا ) انشاء طلب نمايد كه انشاء ، قصد حصول معنى به نفس همين لفظ است و مولى به نفس افعل گفتن انشاء طلب مىكند « صغرى » و طلب حقيقى قابل انشاء و ايجاد به توسّط لفظ نيست ؛ زيرا طلب حقيقى از صفات واقعى و خارجى و تكوينى است كه مانند ساير صفات نفسانى ( علم - شجاعت ، سخاوت و . . . ) در خارج و در نفس پديد مىآيد و مسبّب از اسباب و عواملى است كه اگر آن اسباب در خارج و جهان تكوين يافت شود ، اين صفت هم يافت مىشود و گرنه نمىشود ، مثلا طلب حقيقى مسبّب از تصوّر و تصديق به فايده و شوق و شوق مؤكّد است كه هرگاه اين عوامل در نفس پديد آيد ، به دنبالش بلافاصله قصد و اراده و طلب هم پديد مىآيد و گرنه نمىآيد . چنين نيست كه از امور اعتبارى و قابل جعل و تشريع و انشاء باشد پس طلب حقيقى انشاءبردار نيست . « كبرى » پس مفاد صيغهء افعل كه جمله انشائيه است و معناى انشائى دارد ، همان طلب مفهومى و كلّى است كه قابل انشاء است ، نه طلب حقيقى و مصداقى و به حمل شايع . « نتيجه » قوله : نعم : دواعى و انگيزههاى مولى از امر كردن و انشاء طلب نمودن فرق دارد . گاهى داعى و سبب انشاء طلب و گفتن افعل كذا وجود طلب حقيقى است ، يعنى واقعا كارى را از عبد مىخواهد و تحقّق آن در خارج مطلوب مولى است و براى جامهء عمل پوشيدن به آن خواسته ، امر مىكند و انشاء طلب مىنمايد كه غالبا او امر موالى به عبيد از اين قبيل است . گاهى محرّك و باعث مولى بر امر كردن و انشاء طلب نمودن ، صرف اختبار و امتحان است و گرنه اصل انجام مأمور به مدّ نظر نيست . در اينجا طلب انشائى هست ؛ ولى طلب